این روزها که لابد برای ایجاد تعادل در روابط خارجی، موضوع نگاه به شرق در برابر تعامل با غرب مطرح شده است، گاه دیده می‌شود کسانی برای فروپاشی شوروی دل می‌سوزانند و هشدار می‌دهند که شوروی قربانی دسیسه‌ها و جنگ نرم آمریکا شد. برخی از آنها احتمالا بی‌آنکه خود بدانند، دل در گرو مهر قهرمانی‌های استالینی دارند که زمانی ایرانیان آزرده از غرب را بسیار به خود مشغول کرده بود و برخی بر این عقیده‌اند که چه حیف شد شوروی فرو پاشید. برخی دیگر هم روسیه را جایگزین و قائم‌مقام شوروی می‌بینند و در دل احساس می‌کنند اگر شوروی نیست، دست‌کم روسیه هست، نیرومند هم هست، ثروتمند هم هست، بالقوه ابرقدرت است و بالفعل هم خواهد شد؛ البته اسباب ابرقدرت‌شدن را هم دارد. روسیه هنوز هم همسایه ما به حساب می‌آید. حمل‌ونقل دریایی از انزلی تا آستاراخان یا بنادر دیگر روسیه در خزر به ایستگاه ثالثی نیاز ندارد. طبیعی است میان دو همسایه بالقوه ثروتمند، بیشترین روابط تجاری بالفعل نیز برقرار باشد و توسعه یابد؛ ولي عجالتا روسیه در زمینه نفت و گاز، رقیب ایران است و در زمینه‌های صنعتی هم فقط به‌طور محدود ممکن است نیازهای ایران را برآورده کند یا شاید آشنایی دو همسایه از یکدیگر کم است که باید بیشتر شود. روسیه یکی از بزرگ‌ترین مشتریان تولیدات ترکیه بود. اکنون که میان دو همسایه تحریم‌هایی برقرار است، شاید ایران بتواند در برخی زمینه‌ها مانند میوه، مواد غذایی، تولیدات ساختمانی و محصولات بالادستی و پایین‌دستی پتروشیمی نیازهای آن کشور را برطرف کند

 بسیار هم خوب است. همکاری سیاسی و نظامی در سوریه بحثی موردی و جداگانه است. اما رابطه منطقی با ابرقدرتی که یادآوری تاریخ روابطش با ایران، چه در زمان «سفیدی» و چه در زمان «سرخی»، رنج‌آور است و تمایل تبدیل‌کردن آن به رابطه استراتژیک، به بازاندیشی نیاز دارد. یادمان باشد این شوروی بود که از آغاز سلطه بر سرزمین روسیه، خود را دارای رسالتی می‌دانست که مخالفان حق انتقاد از آن را نداشتند و آن، پیاده‌کردن رونوشتی از نظام خود در کشورهای دیگر بود. این گام‌برداری متقابلا آغازگر مقاومت بازدارنده‌ای شد که پس از دو جنگ به جنگ سرد تبدیل شد و عملا آمریکا را نیز به جرگه قدرت‌های امپریالیستی غرب وارد کرد. شوروی با ارعاب و قتل مخالفان توانست جامعه خود را وادار به تمکین کند و آن را دلیل محبوبیت و پذیرش بلامعارض خود بداند. جنگ سرد گاه به جنگ‌های نیابتی گرم تبدیل می‌شد که زبانه‌های سوزان آن در ویتنام به‌یادماندنی است. تفاوت نظام آمریکا با شوروی در این بود که به قول بازاری‌ها، آمریکا از «سود» می‌خورد و شوروی از «مایه». آمریکا در هر جنگی، صنایعی را در کشور خود به کار می‌انداخت و نیروهایی را به کار می‌گمارد، درحالی‌که در شوروی توان تولیدی به جای رفع نیازهای فزاینده مردم باید صرف تدارک تجهیزات و مهمات نظامی در کشورهای دیگر می‌شد. مردم برای خرید یک یخچال یا سایر لوازم خانگی باید ماه‌ها و سال‌ها در صف انتظار می‌ماندند. اگر جنگ ویتنام برای آمریکا روزانه ١٠ ‌میلیون دلار هزینه برای ابزار جنگی، مهمات و پرسنل داشت - که از عهده آن برمی‌آمد- شوروی برای مقابله با آن باید دست‌کم نصف آن مبلغ را از امکانات محدود خود هزینه می‌کرد - و از عهده آن برنمی‌آمد-. درواقع پیروزی شوروی در جنگ نیابتی ویتنام، ضررهای داخلی برای آنها به همراه داشت. آمریکایی‌ها در عوض شوروی را در جنگ نیابتی دیگری در افغانستان درگیر کردند و در آنجا القاعده و بن‌لادن را به جانش انداختند و آن نظام نیمه‌جان را از پای درآوردند. نظام شوروی مبتنی بر عقایدی توهمی و به زور، فساد، پنهان‌کاری و روش‌های استالینی استوار بود. روابط این کشور با کشورهای اقماری در اروپا و مستملکات آسیایی مبتنی بر غارت و غرامت بود. وقتی نسل‌های فرهیخته بعدی به خود آمدند و گورباچف خواهان دو مرحله گلاسنوست (بلورینگی یا شفافیت) و پرستورویکا (بازسازی) برای اصلاحات شد، با اندکی بلورینگی دیگر فرصتی برای بازسازی بقای آن نظام باقی نماند. نظام اداری، سیاسی و اقتصادی بود که توان پایداری شوروی را فرسود نه جنگ نرم تحمیل‌شده از بیرون. حتی زمانی که نظامیان برای بقای نظام، گورباچف را ربودند، هم‌قطاران خودشان بودند که به‌دور «یلتسین» سوار بر تانک جمع شدند و فاتحه آن نظام را خواندند. آن روزها مردم کشور و دولت‌های اقماری شاد و خوشحال شدند و ماتم نگرفتند. ابرقدرت‌ها متحد استراتژیک نمی‌خواهند، نیازی هم به آن ندارند. هنگام رأی‌دادن در مراجع بین‌المللی و شورای امنیت هم فقط به منافع خودشان می‌اندیشند. رفتار ایران با آنها یا هرکشور دیگری، باید بر مبنای برابری و رعایت منافع ملی خودمان و احترام متقابل باشد.

منبع: فریدون مجلسی،روزنامه شرق،1394/11/15