دوئل اوباما با کنگره
نتایج و دستاور دهایی که مذاکرات وین از فردای خود به همراه داشت،پس لرزه هایی را در سپهر سیاست داخلی ایران و گروه 1+5 به پیشوایی ایالات متحده آمریکا به همراه داشته است.پس لرزه های قابل پیش بینی در ایران به یمن و برکت تحول در فرهنگ دیپلماسی و اخلاق راهبردی و نیز مساهمتی که از سوی هیئت مذاکراه کننده برای شفاف سازی از روند کم و کیف بر نامه برجام صورت گرفت،تا حدی متضمن اقناع افکار عمومی شد. اما این روند در آمریکا با مواضعی همسو و نیز بعضاً با ابهامات ضد و نقیض فراوانی روبرو گردید.در حقیقت مصائب باراک اوباما که فرجام سازی طرح برجام تا حدی مدیون ابداع و تلاش او بود، به مراتب بیشتر از مصائب گروه مذاکره هسته ای در ایران بود.اینکه باراک اوباما چگونه می بایست از چالش های نظم پسا وین عبور نماید،به مهمترین مسئله موضوع نظم پسا وین بدل شد.در این رهگذر بیشترین چالش ها از سوی کنگره ایجاد شد، با این هدف که اوباما بتواند پاسخگوی برخی از ابهامات موجود در برنامه برجام باشد.چنین مصائبی با توجه به اعلام مواضع برخی از دموکرات ها،جمهوری خواهان، گروههای اسرائیلمحور و عربمحور غیر منتظره نبود و عبور از آن نیز از همان ابتدای طرح برجام اجتناب ناپذیر و آشکار بود. چراکه صف بندی های درون کنگره دارای نگرش مقابلهجویانه با ایران بوده و تلاش آن ها بر این امر تا کید داشت تا زمینه عدم تصویب توافقنامه هستهای ایران و کشورهای گروه ۱+۵ را فرهم شود. آنچه در این میان می توانست متضمن عبور اوباما از چالش های موجود باشد،تکیه اوباما بر مدل سیاستگذاری خارجی آمریکا آنهم بر اساس الگو ها و سازوکارهای کنترل و موازنه بود. شواهد الگو های سیاست گذاری ایالات متحده آمریکا نشان داده است که الگو و مدل کنترل و موازنه نقش موثری در تنظیم روندهای سیاست خارجی ایالات متحده ایفا می نماید.این الگو ضمن تاثیر گذاری بر سیاست خارجی و امنیتی آمریکا بر این نکته تاکید می نماید که قدرت تصمیمگیری نمی تواند منحصراً در اختیار رئیسجمهور یا هر نهاد سیاسی دیگری قرار داشته باشد، بلکه این الگو برای همه نهادهای سیاسی و مراکز مختلف قدرت ساختاری، نقش زاید الوصفی قائل است تا موازنه بین مراکز مختلف قدرت به وجود آید. در چنین شرایطی و به رغم وجود همه الزامات محدودیت زا بر سر راه منویات ریاست جمهوری، این الگو به رئیس جمهور اجازه می دهد که با همکاری و تلاش اشتراکی کنگره بتواند برای حصول نتایج و به بار نشستن موضوعات راهبردی اقدامات مثبت به عمل آورند. به واقع موضوعات راهبردی و اقدامات تصمیم ساز در عرصه دیپلماسی،اسوه اقدام عمل اوباما با کنگره در ایام پسا نظم وین بوده است. این امر چه در ایام پیش و پسا نظم وین بیش در مساهمتی که بارک اوباما برای کاهش نظام تحریم و سازو کار های آن نسبت به ایران نشان داده،نمود یافته است. اما واقعیت آن است که همگونی و هماهنگی فضای کنگره و فشار آن با واقعیتهای راهبردی محدود ساز علیه ایران منجر به بروز روایت ایرانستیزی از سوی آیپک،اندیشه مقابله با تهدیدات پایانناپذیر از سوی ایران و مآلاً تهدیدات نظامی و محدودیتهای اقتصادی علیه ایران می شود.در چنین شرایطی و در حالیکه لابی های کنگره توانسته اند طی سه دهه گذشته بهعنوان نیروهای موثر برای محدودسازی قدرت منطقهای ایران در خاورمیانه ایفای نقش کند،تنها امید و اتکای اوباما برای عبور از چالش های کنگره،به میزان آرای گروههای مخالف و موافق برنامه توافق هستهای با ایران در کنگره بوده است.ضمن آنکه،بهره گیری از مفاهیمی چون متقاعد سازی از سوی گروه کاری باراک اوباما،نگرش راهبردی معطوف به انعطاف آمریکا در روند مذاکرات هستهای و نیز ضرورتهای سیاست تغییر اوباما کمک زاید الوصفی می نماید که گروههای محافظهکار برای پذیرش عمومی توافق متقاعد شوند.در این راستا گفته شده است که میزان آرای گروههای مخالف برنامه توافق هستهای با ایران بهگونهای گسترده نیست که کنگره با ۶۷ درصد آرای مجلس سنا و نمایندگان، برنامه جامع اقدام مشترک در ارتباط با توافق هستهای را وتو نماید. از سوی دیگر اوباما تلاش خواهند کرد که زمینههای لازم برای ادامه همکاریهای هستهای با ایران را در چارچوب قطعنامه ۲۲۳۱ پیگیری نمایند.آنچه در مصوبه کمیته روابط خارجی آمریکا در ۱۴ آوریل ۲۰۱۵ مطرح گردیده را میتوان انعکاس چنین وضعیتی در آینده روابط کنگره و رئیسجمهور در ارتباط با سیاست هستهای ایران و روند کاهش تحریمها دانست.این امر به معنای عبور اوباما از چالش های درون خاستگاهی کنگره و پیروزی در دوئلی خواهد بود که یک طرف آن گروههای محافظهکار،لابی های آیپک،گروههای عربمحور قرار دارند که نگرش آنان در سیاست امنیتی آمریکا،چیزی جز راهبرد های مقابله جویانه نسبت به ایران نیست.