توافقات وین و دستاور های استراتژیک آن برای ایران
سر انجام به برکت منطق مذاکره و دیپلماسی معطوف به مصالحه و اعتماد سازی های اولیه،مساعی و مجاهدت طرفین برای نیل یک توافق نسبتا جامع به بار نشست.طبیعی است که نیل به توافق سازنده تر مستلزم بکار گیری چنین مدلی برای اقدامات بعدی طرفین مذاکره است. نظر به آنکه این توافق توانست در بدایت امر به میزان قابل توجهی از خواسته ها و منویات طرفین مذاکره جامه عمل دهد،امید به تکرار و تداومش با توجه به منطق موجود در مذاکره و نیات طرفین دور از دسترس نیست. در این توافق تاریخی ایران توانست به خواسته هایی دست یابد که به مراتب بیشتر از کف خواسته هایش بود و غرب نیز ضمن گرفتن امتیازاتی خاطرش تا میزانی از مخاطرات محتمل امنیتی برای آینده متحدانش آسوده ماند.بدون تردید این میزان از توفیق را باید طبیعی ترین و بدیهی ترین نتایج توافقات وین دانست.اما قراین و شرایط نشان میدهد که با توجه به منطق حاکم بر روح مذاکرات آنهم با وجود همه کار شکنی های گروه های جریان های دست راستی کنگره،لابی صیهونیسم و برخی از محافل عرب نتایج باید به مراتب بیشتر از ابعادی باشد که هم اینک بدست آمده است.در این راستا مهمترین نتایج قابل حصول و مقرون به واقعیت متضمن مطلوبیت های استراتژیک برای ایران شده است.لذا مهمترین نتایج حاصل از توافقات وین را باید در فراهم شدن وضعیتی از ثبات استراتژیک در منطقه خاور میانه دانست که ناشی از فهم ایران از مواضع استراتژیک کشورهای رقیب در منطقه و به خصوص به نزدیکی یا دوری با غرب و آمریکا به دست آمده است. بنابر این حصول این شرایط زمینه را به گونه ای در منطقه فراهم می کند که ایران بتواند بر دامنه همکاری های خود با کشور های منطقه بیفزاید. مزید بر آن فهم ایران از منطق حاکم بر ثبات استراتژیک خاورمیانه موضع ایران را در قدرت ائتلاف سازی سیاسی در موضع بالا قرار می دهد.این شرایط به معنای ناتوانی و ناکار آمدی راهبرد های قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای برای حل بحران های منطقه از جمله دفع فتنه و آشوب داعش، حل بحران ها در حوزه هایی چون عراق،سوریه و اخیراًیمن خواهد بود. در همین راستا منطق حاکم بر ثبات استراتژیک متضمن این فایده خواهد بود که کشورهای غربی و متحدان منطقه ای آنها به خصوص عربستان سعودی و رژیم اسرائیل دیگر ایران را نتوانند منبع اصلی تهدید در منطقه به حساب آورند. ضمن آنکه این توافق این ایده را مبنی بر آنکه ایران با راهبردی توسعه طلبانه خود خواهان گسترش نفوذ در آینده مناسبات و بازی های خاورمیانه خواهد بودضعیف خواهد کرد. در همین راستا، ثبات استراتژیک حاصل از راهبرد های سازنده ایران موجب جرح و تعدیل سیاست های منطقه ای آمریکا خواهد شد که تا حد زیادی تحت تاثیر راهبرد های رژیم صیهونیستی و عربستان قرار دارد.در این راستا، واقعیت این است که ایران سالهاست که حفظ ثبات استراتژیک در منطقه را در گسترش همکاری های منطقه ای می بیند. به همین خاطر است که ایران خواهان روابط نزدیک با عربستان سعودی علی رغم تمامی کارشکنی های رژیم سعودی در شکل گیری یک توافق هسته ای یا مخالفت هم جانبه با ایران در حل مسائل منطقه ای است. علاوه بر آن،ایران خواهان روابط نزدیک و همه جانبه با مصر جدید پس از رژیم حسنی مبارک صرفنظر از هر نوع حکومتی اعم از مرسی یا سیسی در این کشور است، چون می خواهد نقش مصر را به عنوان یک بازیگر سنتی ضد ایرانی در مسائل منطقه ای خنثی کند. و اینکه روابط نزدیک با دولت اردوغان را، علی رغم تمامی مواضع ایدئولوژیک و مخالف ترکیه با ایران در مسائل منطقه ای از جمله بحران سوریه، همچنان به نفع خود می داند.بنابراین تقویت یا تضعیف همکاری های منطقه ای ارتباط مستقیم با چگونگی فهم ثبات استراتژیک در استراتژی سیاست منطقه ای ایران دارد. به عبارت دیگر، اکنون از نگاه ایران حفظ ثبات سیاسی در منطقه نه از طریق گسترش روابط دو جانبه بین ایران و آمریکا، بلکه از طریق گسترش تعاملات ایران با کشورهای منطقه صورت می گیرد.در این شرایط، یک توافق هسته ای بین ایران و آمریکا تا حد زیادی حس بی ثباتی و نا امنی استراتژیک ناشی از سیاست های این کشور را در نگاه منطقه ای ایران کاهش می دهد. نتیجه این امر تمایل ایران را برای تعامل بیشتر با کشورهای منطقه افزایش خواهد داد.تردیدی نیست که تداوم و تقویت چنین وضعیتی متضمن بکار گیری راهبرد های استراتژیک خواهد بود.اول آنکه ایران بخواهد خود را به منطق راست آزمایی مورد نظر غرب در توافق وین با هدف حصول به نتایج سازنده متعهد ببیند.دوم آنکه الگو ها و کنش های دستگاه دیپلماسی ایران در ادوار نظم پسا وین باید برای متقاعد سازی و اقناع مخالفان و دلواپسان در حوزه های داخلی و منطقه ای تمهید یابد واجتناب از برخورد و نیز اقدامات اعتمادساز را از اولویت های دستگاه دیپلماسی خود قرار دهد.طبیعی است که برایند منطقی اتخاذ چنین الگویی از سوی ایران، چیزی جز استقرار صلح در حوزه های بحرانی حوزه ای چون خاور میانه آنهم در نیمه اول هزاره سوم نخواهد بود.