نظم هسته ای پسا وین در معرض اختلال و بی نظمی
نشست ایران و 1+5 در نشست وین را باید نقطه عطفی برای حل بزرگترین بحران جهان در ادوار پسا جنگ سرد دانست.حل تقریبی چنین بحرانی که در سایه منطق مذاکره ومساعی جملیه شورای امنیت سازمان در تصویب قطعنامه 2231 بدست آمده است،هم اینک با کارشکنی و محدود سازی استراتژیک مثلث همیشه مخالف توافق ایران با گروه 1+5 ،در معرض اختلال و بی نظمی است.مشخص است که در یک ضلع این مثلث گروه های اسرائیل محور و محافل محافظه کار عرب به نمایندگی عربستان قرار گرفته که حل بحران هسته ای برای آنان به معنای فعال مایشا شدن ایران در مناسبات و بازیهای سیاسی و بین المللی جغرافیای خاورمیانه تلقی می شود. در ضلع دوم این مثلث باز های کنیست قرار دارند که راهبرد آنان در مقابله با تفاهم وین به رهبری عنصر جنگ طلبی چون بنیانین نتانیاهو نمایندگی می شود. اما ضلع سوم این مثلث مربوط به عقاب های کنگره آمریکاست که برخی از عناصر دموکرات و جمهوری خواه آن، اقدامات معطوف به سازش پرزیدنت اوباما برای حل بزرگترین بحران جهانی ادوار پسا جنگ سرد را عاملی برای تضعیف هژمونی آمریکا در ادوار حاضر می دانند. این ایده و تفکر به وسیله نمایندگانی چون: تد کروز،مارکوربیو،رند پال،اسکات واکر،جب بوش،تام کاتن و بابی منندز نمایندگی و رهبری می شود.از قراین و نشانگان هویداست که اقدامات کار شکنانه این مثلث همیشه مخالف،ریشه در دلایلی دارد.در آنچه به اقدامات کارشکنانه جریان های محافظه کار عرب مربوط است،بیشتر ناشی از وضعیت معادلات و آرایش جغرافیای خاورمیانه در ادوار پسا نظم وین است،به این معنا که به برکت توافق تاریخی،راهبرد های ایران خواهد توانست در چینش و نظم جدید معادلات جهانی پسا نظم وین موثرتر از راهبرد های محافل عرب باشد. چراکه در سایه این تفاهم راهبرد های سازنده گرایی ایران مآلاً مستظهر به حمایت قدرت های فرا منطقه ای می گردد که در نتیجه، این حمایت هم به معنای نادیده گرفتن و کم اثر خواندن راهبرد های محافل عرب در آینده مناسبات خاورمیانه و هم به معنای فاصله گیری تدریجی غرب از محافل عربی تلقی می گردد.لذا محافل عرب از آنکه نخواهد چنین سناریویی در آرایش جدید ادوار پسا نظم وین رقم بخورد،مرتب همسو با عناصر همفکر وهم پیمان خود با اقداماتی چون جنگ نیابتی،ایران هراسی و بی اعتمادی نسبت به ایران توافق 1+5 با ایران را یک توافق بد، حساب نشده و در نتیجه تصاعد بحران برای جامعه جهانی قلمداد می نمایند. اما در آنچه مربوط به اقدامات کارشکنانه بازهای کنیست است،بیشتر الگو و کنش های رفتاری بنیامین نتانیاهو مطمح نظر است.او که در یک پیروزی غیر منتظره و با این هدف که می خواهد نام خود را به عنوان نخست وزیری ثبت کند که طولانی ترین دوران را در تاریخ رژیم صیهونیستی حکومت کرده است،هم اینک به برکت منطق مذاکره ایران و 1+5 وحصول نتیجه معطوف به مصالحه، عصبانی تر از دیروز در صدد بر هم زدن نظم هسته ای پسا وین است.او سخت در یافته است که نظم جدید پسا وین، ایران را در جغرافیای خاورمیانه به بازیگری تبدیل می کند که با پتانسیل های بالقوه و بالفعل خود خواهد توانست منویات و راهبرد های رژیم صیهونیستی را نقش بر آب نماید.از بعد دیگر او به فراست دریافته است که دولت جدید ایران دولتی نیست که بخواهد زمینه را برای محاق و انزوای ایران فراهم کند،بلکه این دولت،دولتی است که با رجحان و اولویت قرار دادن منطق مذاکره بر منازعه و ظرفت های دیپلماتیک خود،نه تنها رئیس جمهوری حاضر کاخ سفید را همراه و همسو با راهبرد های خود،بلکه بخش بزرگی از کنگره وسنا را از تل آیو جدا کرده و زخم بزرگی بر خود شیفتگی او و لابی صیهونیست وارد کرده است.نتانیاهو با این هدف که توافق تاریخی غرب با ایران یک توافق بد،مستعجل و حساب نشده فرصت زیادی را برای برهم زدن نظم بین المللی به ایران می دهد،همسو با عقاب های کنگره در صدد بی نتیجه ساختن این توافق تاریخی است و با القا این تفکر که این توافق جامعه جهانی را به سر گردگی ایران در گرداب خشونت و تهدید وترو فرو خواهد برد،امید به همکاری اقلیتی از باز های کنگره برای ایجاد بحران ساختگی دارد. اما به نظر می رسد که این اقدام او رویایی بیش نخواهد بود، چراکه نزدیک ترین دوست او یعنی دولت آمریکا نه تنها چندان به پیروزی مجدد او راضی نیست، بلکه طیف گسترده ای از سر سخت ترین دشمنان او در خاورمیانه مثل جریان های مقاومت دل خوشی از او ندارند. اما در آنچه به اقدامات ضلع سوم این مثلث کارشکنی مربوط می یابد،اظهارات و راهبرد های کار افزایانه سناتور هایی چون: تد کروز،مارکوربیو،رند پال،اسکات واکر،جب بوش،تام کاتن و بابی منندز که سودای راه یافتن به کاخ سفید را برای آینده اداره کاخ سفید را دارند،نمونه هایی تمام عیار برای این ادعاست.این سناتور های توافق تاریخی 1+5 با ایران را در کنار استراتژی های منفعلانه پرزیدنت اوباما در مواجهه با فتنه داعش و فاصله گیری از تل آویو را بهانه و فرصتی برای اعاده هژمونی روسیه می دانند. در این میان این سناتور ها عمده دلیل مصالحه با ایران را و آنسو تر کوبا را اقدامی برای پر رنگ تر کردن کار نامه پرزیدنت اوباما تلقی می نمایند که با توجه به مناسبات جدید در ساختار نظام بین الملل در نزد آنان توجیه و موضعی از اعراب ندارد.این سناتور ها خواهان وضعیتی هستند که منطق منازعه بخواهد بر منطق مذاکره و مآلاً مصالحه رجحان یابد و بچربد.علاوه بر آن،این سناتور ها از آنکه در پرتو نشست وین شاهد همسو شدن بخش های معتدل،میانه رو و واقع بین تر حاکمیت ایالات متحده و اروپا و حتی برخی محافل محافظه کار عرب مانند عمان با ایران شده اند،در بر نامه های انتخاباتی خود تصویری از رهبرد های ایران ارائه می دهند،که بیشتر معطوف به خرابکاری است تا سازنده گرایی. این سناتور های اقدامات مصالحه گرایانه پرزیدنت اوباما بعنوان یک رئیس جمهور دموکرات را عامل اصلی ایجاد این سناریو در آینده مناسبات نظام بین الملل می دانند.در باور این سناتور ها،تیم کلینتون،اوباما و جان کری با سیاست های خارجی سهل انگارانه خود میراثی را از بحران های مدیریت نشده،خشونت های افسار گسیخته،دشمنانی نامعلوم،دوستانی بی دفاع وائتلاف هایی در حال فروپاشی را در حال پایه گذاری هستند که توافق با ایران علت العلل آن است.به این ترتیب و با نگرشی که عقاب های کنگره در کنار دو ضلع دیگر مثلث خرابکاری نسبت به اقدام اوباما و مساعی غرب ارائه می دهند،به نظر می رسد که اقدامات کار شکنانه مثلث خرابکار و شانتاژ بخواهد از اهمیت توافق بکاهد.تردیدی نیست که نیل به پیروزی غیر قابل برگشت وجلوگیری از کاهش اهمیت نیازمند تعهدات الزام آور طرفین مذاکره و توافق است. به این معنا که ایران در انجاز وعده ها و تعهدات راسخ و غرب نیز به دغدغه های اصولی و خطوط قرمز ایران پاسخ مثبت دهد.توقعی که با توجه به روح مذاکرات واراده سیاسی طرفین مذاکره دور از دسترس نیست.