گفته می شود که از نظر تئوری مارکسیستی، و لااقل از نظر خود شخص مارکس، طبقه کشاورز هر چند شروطی چون استثمارشدگی و عدم مالکیت را برای ایجاد انقلاب و وقوع شرایط انقلابی را دارا هستند اما فاقد شرایطی هستند که از آن به  شرط سوم یعنی تفاهم و تمرکز برای آگاهی در اتکا به نیروی خویش را فاقدند. بنابر این.از منظر مارکسیستی طبقه کشاورز هیچ گاه ابتکار یک انقلاب را نمی تواند بر عهده بگیرد، حداکثر این است که احیانا در جامعه ای نیمه کشاورزی و نیمه صنعتی، طبقه کشاورز دنباله رو طبقه انقلابی پرولتاریا بشود، بلکه از نظر مارکس طبقه کشاورز  فرومایگانی با لذات ارتجاعی اند  و مطلقا از هرگونه ابتکار انقلابی بی بهره اند.
مارکس در نامه ای به انگلس درباره انقلاب لهستان، نسبت به روستاییان چنین اظهار نظر کرده بود  که روستاییان این فرومایگان ذاتا ارتجاعی را نباید به پیکار خواند ، اما مائو از همین طبقه با لذات ارتجاعی و از همین فرومایگانی که نباید آنها را به پیکار خواند، طبقه ای انقلابی ساخت و رژیم کهن را سرنگون ساخت.از نظر مارکس کشاورزان نه تنها قادر نیستند که کشوری را به سوسیالیسم رهبری کنند، بلکه در انتقال از فئودالیسم به کاپیتالیسم نیز سهمی ندارند، آن طبقه ای که جامعه را از فئودالیسم به کاپیتالیسم منتقل می سازد و در آن لحظه تاریخی خصلت انقلابی دارد بورژواست نه کشاورز. اما مائو با همین طبقه فرومایه با لذات ارتجاعی دو منزل یکی کرد و از فئودالیسم به سوسیالیسم جهید. در حقیقت مائو در راستای این استراتژی به نوعی تئوری مارکسیستی تاریخ را نقض کرد و حق داشت که  با این همه جدا شدن از مارکسیسم، برای توجیه مائوئیسم مسأله جابجا شدن جهت عمده تضادها را طرح کند و بدون آنکه به روی خود بیاورد چنین بنمایاند که مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم علمی را می خواهد تفسیر عالمانه کند.
مائو این درس که  یک مارکسیست عنداللزوم باید عملا از مارکسیسم جدا شود را  از سلف معتبر خود یعنی ولادیمیر ایلیچ الیانف مفسر رادیکالیسم مارکسیسم  و از رهبران عمده جنبش کار گری و سوسیال دموکراسی و نیز رهبر جناح بلشویکی انقلاب 1917 روسی یعنی لنین آموخت.  مهمترین ویژگی اندیشه و عمل لنین را باید در توانایی او در زمینه تطبیق واقعیات ونهاد های سیاسی با تعبیر خودش از مارکسیسم و نیز از سوی دیگر تطبیق مارکسیسم با واقعیات و بحران های قرن ببستم دید. در نتیجه اندیشه و عمل او سوسیالیسم دولتی در روسیه و برخی جوامع عقب مانده دهقانی که بر طبق نظریه مارکسیسم ارتدکس هیچگونه مناسبتی با تحقق سوسیالیسم نداشتن ایجا گردید.. میراث عمده اندیشه وعملکرد لنین،سوسیالیسم دولتی و حزبی اقتدا طلب بود که در کشور های مشابه مانندد کوبا،چین ویوگسلاوی به عنوان راه توسعه اقتصادی اتخاذ شد. با این همه، به طور کلی اندیشه های لنین بیشتر برای شرایط بحران و حول انقلابی به عنوان استراتژی تناسب وجذابیت داشته است تا به عنوان شیوه حکومت در شرایط ثبات. از همین رو می توان گفت که همواره در شرایط تشنج سیاسی واجتماعی،بازگشت به اندیشه های لنین افزایش یافته است.لنین پیش از مائو در کشور روسیه که در آن وقت هنوز کشوری نیمه صنعتی و نیمه کشاورزی بود،انقلاب کرد و برای اولین بار کشوری سوسیالیستی تأسیس کرد. لنین دید عمر او کفاف نمی دهد صبر کند روسیه تزاری به صورت یک کشور تمام صنعتی درآید و کاپیتالیسم و استثمار کارگر به مرحله نهایی خود برسد تا به طور خود به خود با حرکتی دینامیکی و شعوری خودانگیخته انقلاب بشود و دگرگونی کلی صورت گیرد، بنابر این وقوف یافت که اگر به انتظار بنشیند که دوره حاملگی این زن باردار به نهایت برسد و درد زاییدن عارضش بشود و آنگاه او متصدی کار مامایی بشود، خیلی دیر می شود.او هم از روبنا شروع کرد، از حزب، سیاست، تئوری انقلابی، جنگ و زور استفاده کرد و کشور نیمه صنعتی روسیه آن روز را تبدیل به کشور شوروی سوسیالیستی امروز کرد. لنین عملا مثل معروف را تحقق بخشید که: یک گره شاخ از یک ذرع دم بهتر است. به انتظار دم یک ذرعی آقای مارکس و آمادگی دینامیکی خود به خودی بنیاد اقتصادی جامعه روسیه و شورش خودانگیخته ننشست و از شاخ یک گرهی زور و سیاست و آموزش حزبی و آگاهی سیاسی خودش بهره جست.

 منبع: برداشت آزاد از کتابخانه طهور