*صلاح الدین هرسنی[1]*مارال زال زر[2]

Abstract

(Heritage evaluation of Anthony Giddens)

Anthony Giddens is the most important and influential social theorist in the contemporary world. He is known as the most prominent and starry person among the contemporaries, who is increased social sciences amplitude, especially on sociology. His interpretations of the tradition of classical sociology in the past twenty years, has been the core of the academic courses. In addition to sociology, his field of study is formed by topics such as: psychology, social sciences, theory in social sciences and political sciences, history of social thought, family, gender, political thought and historical sociology. In this regards, the elements such as: for construction, oriented structure, reflection, modernity and postmodern, globalization, thesis about ideology, third way social democracy and revitalization, political radicalism, conservatism, neoliberalism, socialism, socialism, government and national-building process and monitor, should be recognition as the dimension of his main idea in various spheres of thought.

Key words:

Anthony Giddens, for construction, Oriented structure, Reflection, Modern and postmodern, Globalization, Thesis about ideology, Third way social democracy and revitalization, Political radicalism, Conservatism, Neoliberalism, Socialism, Government and national-building process and monitor

چکیده:

       آنتونی گیدنز مهمترین و با نفوذ ترین نظریه پرداز اجتماعی در جهان معاصر است. او را مهمترین و برجسته ترین و شناخته شده ترین کسی از میان معاصرین می شناسند که  بر دامنه علوم اجتماعی ومشخصاً جامعه شناسی،چیز هایی افزوده است. تفاسیر او از سنت جامعه شناسی کلاسیک در بیست سال گذشت،محور اصلی درس های آکادمیک بوده است.علاوه بر جامعه شناسی حوزه مطالعاتی او را مباحثی چون: روان شناسی،علوم اجتماعی،نظریه پردازی در علوم اجتماعی وعلوم سیاسی،تاریخ اندیشه اجتماعی،خانواده جنسیت،اندیشه سیاسی وجامعه شناسی تاریخی تشکیل داده است.در این راستا عناصری چون: ساخت یابی،،بازاندیشی، مدرنیته و پست مدرن،جهانی شدن،تزهایی درباره ایدئولوژی،راه سوم واحیای سوسیال دموکراسی،رادیکالیسم سیاسی، محافظه کاری،نئولیبرالیسم، سوسیالیسم،فرآیند دولت و ملت سازی و نظارت را باید ابعاد اصلی اندیشه او در حوزه های مختلف فکری دانست.

کلید واژگان: آنتونی گیدنز، ساخت یابی،بازاندیشی، مدرنیته و پست مدرن،جهانی شدن،تزهایی درباره ایدئولوژی،راه سوم واحیای سوسیال دموکراسی،رادیکالیسم سیاسی، محافظه کاری،نئولیبرالیسم،سوسیالیسم،فرآیند دولت وملت سازی و نظارت.

 مقدمه:

     آنتونی گیدنز(Anthony Giddens) در 18 ژانویه 1938 در محله ادمونتون لندن در خانواده ای پایین تر از یک خانوده طبقه متوسط متولد شد.پدرش کارمند اداره حمل ونقل عمومی لندن بود.آنتونی اولین فرد خانواده اش بود که به دانشگاه راه پیدا کرد و توانست نخستین مدرک دانشگاهی اش را در مقطع کارشناسی از دانشگاه هال دریافت نماید. پس از آن،به مدرسه علوم اقتصادی وسیاسی لندن(LSE)رفت و مدرک کارشناسی ارشدش را از آن جا دریافت نمود.علاقه اولیه او به روانشناسی معطوف بود و حتی وقتی برای اولین بار در سال1961 در دانشگاه لیسستر به عنوان مربی کار خود را شروع کرد،به تدریس روانشناسی پرداخت،اما به گفته خودش، روانشناسی به شدت تجربی بود و چیزی برای گفتن در باره جهانی واقعی نمی توانست عرضه کند، بنابر این به تدریج به سمت جامعه شناسی متمایل شد.نخستین تحقیق جامعه شناسی اش، جنبه تجربی داشت و موضوع آن بررسی خود کشی بود.سپس او برای مدت کوتاهی تصمیم به تدریس در دانشگاه های کانادا و آمریکا را گرفت. وی پس از کسب تجربیات لازم در این کشور ها، در پایان دهه 60 میلادی به انگلستان بازگشت و موفق به اخذ درجه دکترای جامعه شناسی از دانشگاه کمبریج گردید.در سال 1369 مربی جامعه شناسی در کالج کمبریج وکینگ شد.گیدنز سپس به مطالعات میان فرهنگی روی آورد و نخستین اثرش که شهرت بین المللی به دست آورد،کتاب ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته در سال 1975 بود.گیدنز از بنیان گذاران انتشارات پولیتی به عنوان یکی از عمده ترین انتشارات علوم اجتماعی در سال1985 بوده است.

 

     گیدنز در آثارش به گونه ای تدریجی چشم انداز نظری ویژه ای را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ساختار بندی معروف شد. نتیجه نهایی این کارها در 1984 با کتاب ساخت جامعه: رئوس نظریه ساختار بندی نمایان شد.آنتونی گیدنز در علوم اجتماعی بعد از جنگ دوم جهانی یک پدیده محسوب می شود وحدود سه دهه است که قدرت چشم گیری در جامعه شناسی پیدا کرده است.گیدنز در فاصله سال های 1997 تا 2003 ریاست (LSE) را بر عهده داشت و عضو شورای مشورتی بنیاد تحقیقات خط مشی عمومی بریتانیا بوده است او همچنین در دوره نخست وزیری تونی بلر،مشاور او بوده و از قرار معلوم همچنان مشاور نخست وزیری بریتانیاست. به باوری بسیاری از تحلیل گران،نظریه راه سوم او که ناظر بر احیال سوسیال دموکراسی بود، بسیاری از جهت گیری  های سیاسی و اقتصادی دولت تونی بلر در عمارت شماره 10 داونینگ استریت و همچنین بیل کلینتون در عمارت شماره 1600 خیابان پنسلوانیا (white House )را رقم زده است.

 

      به هر تقدیر گیدنز را در علوم اجتماعی بعد از جنگ دوم جهانی،باید یک پدیده دانست که قدرت چشمگیری را در جامعه شناسی به دست آورد.در یک نگاه کلی ادوارزندگی علمی او را باید در سه دوره طبقه بندی کرد.در این راستا، دوره نخست زندگی علمی او تلاش برای باز خوانی تئوریک ومتدلوژیک تئوری های جامعه شناسی ونقد تفاسیر موجود کلاسیک یعنی  کاپیتالیسمو تئوری اجتماعی مدرن در سال1971 و قواعد جدید روش جامعه شناسی در سال 1976 بوده است. دوره دوم زندگی علمی او به تدوین تئوری ساختار بندی و تحلیل رابطه عامل وساختار در جامعه که به هیچ یک برتری نمی دادفاختصاص یافته است.گفته شده است که همین تحلیل از رابطه کارگزار و ساختار، باعث شهرت جهانی اش شده است.گیدنز در سوم زندگی به مدرنیته،جهانی سازی و سیاست و به ویژه تاثیر مدرنیته بر زندگی فردی واجتماعی می پردازد.گیدنز در این دوره از طریق نقد پست مدرنیسم وطرح بحث راه سوم، ونیز طرح آرمان شهر واقعیت گرا در امور سیاسی، به این مرحله وارد شده است.در راستای زندگی علمی گیدنز،او دارای آثار قابل توجهی است که بالغ بر 35 عنوان است و به بیش از 35 زبان دنیا ترجمه شده است. بعضی از این آثارگیدنز در ایران ترجمه و چاپ شده است. فهرستی از مهمترین آثار او به شرح زیر است:

جامعه شناسی(1987)،سرمایه داری ونظریه اجتماعی جدید(1971)،ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته(1973)،مسائل اساسی در نظریه اجتماعی(1979)،نقدی امروزی بر ماتریالیسم تاریخی(1981)،ساخت جامعه،رئوس نظریه ساختار بندی(1984)،پیامد های مدرنیته(1984)،مدرنیته وهویت شخصی((1991)،فراسوی چپ و راست(1994)،تجدد وتشخص(1995)،سیاست،جامعه شناسی ونظریه اجتماعی(1995)،راه سوم:احیای سوسیال دموکراسی(1998)،جهان رها شده(1999)،راه سوم ونقد های آن(2000)،چهارتز در باره ایدئولوژی(2001)روی لبه: زندگی با سرمایه داری جهانی(200)،پست مدرنیته(2001)،حزب کار گر جدید باید به کدام سو برود؟(2002).

 

 

بررسی میراث گیدنز در علوم اجتماعی

      آنچنانکه گفته شده است حوزه مطالعاتی گیدنز را مباحثی چون: روان شناسی،علوم اجتماعی،نظریه پردازی در علوم اجتماعی وعلوم سیاسی،تاریخ اندیشه اجتماعی،خانواده جنسیت،اندیشه سیاسی وجامعه شناسی تاریخی تشکیل داده است.اما مهمترین مساهمت او بیشتر به حوزه علوم اجتماعی معطوف یافته است.در این راستا اندیشه های او در حوزه علوم اجتماعی به واسطه سنتز وترکیبی بودن، مختص به یک حوزه خاص نیست.او علوم اجتماعی ومشخصاً جامعه شناسی را حاصل توازن بین بازتولید اجتماعی ودگرگونی می داند.جامعه شناسی مورد نظر گیدنز، ارتباطات ظریف و دقیق بین خصیصه های عمدی و غیرعمدی دنیای اجتماعی را کاوش می کند.از سوی دیگر او جامعه شناسی را تحلیل حیات جمعی جوامع مدرن می داند. به باور او جامعه شناسی، واجد ویژگی هایی است. این ویژگی ها عبارتند از:

1) از انحصار گرایی رهاست،2) با تاریخ پیوند دارد،3) هدف دار وغایتمدار است،4) مرتبط با پرسش های واقعی جهان امروز است،5) با مسایل واقعی زندگی شهر وندان در جامعه ارتباط دارد.

 

      گیدنز با مساهمت خود در جامعه شناسی با ترکیب تئوری ها، نوعی سنتز می آفریند که چالش برانگیز و در خور توجه است.بنابراین او خود را بیشتر نظریه پرداز اجتماعی می داند تا جامعه شناس.رد اندیشه های نظریه پردازانی چون: امیل دور کیم،ماکس وبر،کارل مارکس،ویلیام کافمن،لودیک ویتگنشتاین در تبیین ونگرش افکار و اندیشه های او قابل رد جویی است.بدون تردید گیدنز را باید پیشاآهنگ جامعه شناسی بومی بریتانیا و آرزومند قالب بندی دوباره نظریه اجتماعی و بازسنجی درک انسانها از مدرنیته دانست. در راستای مساهمت او در عرصه جامعه شناسی،عناصری چون، ساخت یابی،بازاندیشی، مدرنیته و پست مدرن،جهانی شدن،تزهایی درباره ایدئولوژی،راه سوم واحیای سوسیال دموکراسی،رادیکالیسم سیاسی، محافظه کاری،نئولیبرالیسم، سوسیالیسم،فرآیند دولت وملت سازی ونظارت،مهمترین عناصر جامعه شناسی او را شکل می دهند که هریک از این عناصربه تفکیک مورد ارزیابی قرار می گیرند.

 

1) بررسی نظریه ساخت یابی در میراث جامعه شناسی گیدنز:

    مسئله اصلی نظریه ساخت یابی گیدنز، بیان چگونگی جامعه سازی در قالب ساخت جامعه است. گیدنز در طرح نظریه ساخت یابی از نفوذ میراث مارکسومکتب اصالت ساخت، بی بهره نیست. تاثیر آبای فکری مارکسیسم ساختگرا از جمله لئواشتراوس،میشل فوکو،لویی آلتویی سر،نیکلاس پولانزاس ونظام زبانی فردیناند سوسور در آن هویداست.ساختمند شدن از نگاه گیدنز یعنی عملکردهای اجتماعی بتوانند در زمان ومکان سامان بگیرند.گیدنز در نظریه ساخت یابی یا ساختار بندی با عبور از دو مکتب کارکردگرایی وکنش که یکی بر ساختار ودیگری بر کنش می باشد، توجه می کند و به نظریه ترکیبی روی می آورد که کلید فهم دگرگونی های اجتماعی اوست. او معتقد است که تحلیل جامعه نباید صرفاً در سطح خرد یا کلان خلاصه شود. بنابر این او بر تقابل تاریخی خرد و کلان خط بطلان می کشد.گیدنز بر این باور است که پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختار بندی نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هر گونه کلیت اجتماعی،بلکه این پهنه همان عملکرد های اجتماعی است که در راستای زمان ومکان سامان می گیرند. بنابر این گیدنز سه مفهوم خود آگاهی استدلالی،خود آگاهی کاربردی و نا خود آگاهی را از هم تفکیک می کند و به مفاهیم دیگری نیز می پردازد.

 

      در طرح نظریه ساخت یابی گیدنز مفاهیمی چون عاملیت وساختار قرار دارد. گیدنز قبل از تشریح چگونگی رابطه عاملیت وساختار، به تشریح ویژگی های ساختار و عاملیت می پردازد. در باور گیدنز ساختار واجد ویژگی هایی است، از جمله اینکه:1) ساخت توان بخش است،2)ساخت باز دارنده است،3)ساخت شکل دهنده شخصیت وجامعه است،4) ساخت در ایجاد کنش نقش دارد،5)ساخت به رابطه جز وکل درباز تولید اجتماعی اشاره دارد،6)ساخت به توزیع منابع،فرصت ها،فشار ها،محدودیت ها وخطرات در درون یک سیستم ونظام اجتماعی اشاره دارد،7)ساخت به اصول سازمان یافته کلیت های جامعه اشاره دارد،8) ساخت به مجموعه ای نظام مند اجتماعی اشاره دارد،9) ساخت به ویژگی های نهادی شده نظام های اجتماعی گفته می شود. در راستای ویژگی های ساخت،گیدنز باور دارد که عاملیت نیز واجد ویژگی هایی است. در باور گیدنز،1)عاملان هدایت کننده ونقش رهبری را بر عهده دارند،2)عاملان، حاملان اندیشه یا ایدئولوژی جنبش وتبلیغ وتوزیع ایدئولوژی نیز بر عهده آنان است و پیروان بر اساس ایدئولوژی رهبران باید عمل کنند،3) عاملان دارای رفتارهایی نیز می باشند،4)عاملان قواعد وقوانین جنبش را باید بشناسند، 5)عاملان درک و فهم خویش از جنبش و ایدئولوژی را به دیگران منتقل کنند،6)بر اساس شناخت خود و رهبری عمل می کنند.

 

      گیدنز در تشریح رابطه ساختار و کارگزار به سراغ نظریه های موجود می رود که به او در تشریح این رابطه کمک می نماید.در این راستا یک دسته نظریه هایی وجود دارند که اصالت را به ذهن یا عاملیت می دهند. این گروه عاملان اجتماعی و رفتار آنها را عنصر محوری در مسائل اجتماعی می دانند.در نگاه عاملیت، پدیده های اجتماعی حاصل افعال آدمیان است،عاملیت به خصوصیات و شخصیت و توانایی های عاملان در درک و دریافت وتحلیل مسائل اجتماعی اشاره دارد.در نظر عاملیت بر کارگزاری انسان به گروه ها و طبقات اجتماعی وفلسفه آگاهی و سوژگی تاکید شده است.نحوه ایحاد فعالیت عاملان در نگاه گیدنز نیز مهم است. به باور گیدنز فعالیت از طریق عاملان اجتماعی تولید نمی شود، فعالیت به وسیله راه های کنشگران باز تولید می شود. منشا فعالیت آگاهی نیست ونه ساختار اجتماعی بلکه، فعالیت با ابزار های وجود انسان ها شکل می گیرد.کنش ها نیت مند ودارای زمان و مکان هستند.از سوی دیگر نظریاتی وجود دارند که اصالت را به عین یا ساختار و یا ساخت اجتماعی می  دهند. این گروه شرایط اجتماعی،زمینه ها،ساخت های اجتماعی و طبقات و دولت را عنصر محوری در مسائل اجتماعی می دانند. نظریاتی دیگری نیز وجود دارند که اصالت را به رابطه عاملیت و ساختار می دهند و سعی در ایجاد ارتباط بین این دو عامل دارند.

 

     گیدنز در طرح مسئله ساخت یابی به دنبال این مسئله بود که بتواند بر دوگانگی و دوآلیزم عاملیت وساختار غلبه کند.از نظر گیدنز جامعه هم ساختار است و هم کنش. در طرح این نظریه، گیدنز از مارکس بهره می گیرد. مارکس گفته بود که انسانها تاریخ خود را می سازند، اما این کار به دلخواه خوشان انجام نمی گیرد.آنها این کار را نه تحت شرایط انتخابی شان، بلکه تحت شرایطی که مستقیماً با آن رویرو می شوند و از گذشته به آنها انتقال یافته است،انجام می دهند.این گفته مارکس می فهماند که کنش های انسانی،تابع محدودیت های ساختاری است که نیروهای و روابط تولید آن را به وجود می آورند. انسان ها ساختار ها را می سازند، اما فعالیت های آنها محدودیت های اجتماعی است.در هر صورت کار اصلی گیدنز در نظریه ساخت یابی به نقد ساختار گرایی،باز سازی عاملیت و سوژه،چگونگی ایجاد ساختار ها،روند شکل گیری و زایش ساختار،رابطه بین ساختار وکارگزار و نیز رد ثنویت ساختار و کارگزار اشاره می کند.گیدنز در رد ثنویت رابطه بین سوژه و ابژه را به عنوان دو جوهر متفاوت ومستقل ارزیابی می کند.در مجموع جان کلام نظریه ساخت یابی یا ساختار بندی گیدنز روشن کردن رابطه متقابل ودیالکتیکی یا دوگانه عاملیت(سوژه) وساختار است.به عبارت دیگر ساختار و عاملیت را نمی توان از هم جدا و تفکیک کرد. آنها دو روی یک سکه هستند و در اصطلاح گیدنز عاملیت و ساختار یک پدیده دوگانه اند.از نظر گیدنز، هر کنش اجتماعی دربرگیرنده ساختاری است و هر ساختاری به کنش اجتماعی نیاز دارد. بنابر این عاملیت وساختار به گونه ای جدایی ناپذیر در فعالیت روزمره در یکدیگر تنیده شده اند.

2) بررسی نظریه باز اندیشی در میراث جامعه شناسی گیدنز:

       گیدنز در نظریاتش به مسئله باز اندیشی توجه کرده است. او نقد خود و باز اندیشی شخصی را خصایل اصلی زندگی اجتماعی می داند و معتقد است که در جامعه مدرن، انسانها دائماً هویت خود را خلق وتصحیح می نمایند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام، مرور می کنند. بر این اساس،انسان مدرن دارای نوعی هویت شخصی است که می توانند خود را برای دیگران توضیح دهندو بی شک این قابلیت ها، شاخصه های عصر حاضر است.

3) بررسی مدرنیته وپست مدرن در میراث جامعه شناسی گیدنز:

گیدنز هر گونه سخن در باره مدرنیته را با نقد آبای کلاسیک جامعه شناسی آغاز می کند. در این راستا او به سراغ سه بنیانگذار جامعه شناسی،جامعه شناسانی چون:کارل مارکس،امیل دورکیم و ماکس وبر می رود. در باور  گیدنز،شاخصه هایی چون: فرصت،امکانات وموقعیت از ویژگی های دوران مدرن می باشند.برای نمونه مارکس و دورکیم معتقد بو.دند که امکانات و فرصت های پیش روی انسان عصر مدرن بسیار بیشتر از هر دوره ای است و این از امتیازات برجسته مدرنیته می باشد. از سوی دیگر مارکس تضاد ها،تفرقه ها و فاصله های عظیم میان گروه ها و طبقات را حاصل نظام سرمایه داری یعنی موتور محرکه مدرنیته می دانست، اما به ظهور نظام اجتماعی عادلانه تری که سوسیالیسم بود،امید بسته بود. دورکیم نظم مدرنیته را حاصل صنعتی شدن وصنعتی گرایی می دانست نه نظام سرمایه داری، هرچند که مارکس صنعتی گرایی را موجب استقرار حیات اجتماعی متوازن می دانست.اما وبر نسبت به مارکس و دورکیم دیدگاه های بد بینانه ای داشت. وبر دنیای مدرن را سرشار از تناقض می دید که بورکراسی تنها عامل استقرار نظم در آن به شمار می رفت. البته وبر اعتقاد داشت که در کنار این خاصیت بورکراسی،بورکراسی مالاً موجب در هم شکستن و نابودی خلاقیت ها و استقلال فردی می گردد. به باور گیدنز، این سه متفکر زمانی می زیستند که پیامد های منفی آغازین مدرنیته بیش از هر زمانی دیگری متوجه انسانها بود.آنها عاجز بودندکه عواقب مخرب گونه مدرنیته را برای ابنای بشر پیش بینی کنند. از سوی دیگر گیدنز بر این باور بود که این سه جامعه شناس از وجه تاریک وغم انگیز دوران مدرن غافل بودند. به باور گیدنز این سه جامعه شناس استبداد و خود کامگی را به دوران ماقبل مدرن نسبت می دادند. در حالی که ظهور فاشیسم، نازیسم واستالینیسم در قرن بیستم پرده از وقوع توتالیتاریسم بر داشته است. به باور گیدنز مدرنیته توتالیتاریسم قرن بیستم، مهیب تر،هول ناکتر از استبداد پیشا مدرن است،چراکه امکانات سیاسی نظامی ایدئولوژیک در شکلی متمر کز تر در دست صاحبان قدرت است. علاوه بر آن در قرن بیستم قدرت نظامی تکامل چشمگیری داشته است. این امری بود که هیچ یک از سه جامعه شناس برآن تاکید چندانی نداشتند. مارکس نظم سرمایه داری را منشا تضاد ها و فاصله طبقاتی می دانست. دورکیم عامل نظم را به صنعتی شدن نسبت می داد و صنعت گرایی را مبنای جامعه شناسی خود قرار داد.وبر اگر چه بیش از دورکیم و مارکس به نقش قدرت نظامی توجه کرد،اما توجه او معطوف به گذشته بود و تاکید او در دوران مدرن متوجه حصول عقلانیت وبورکراتیزه شدن بود. اما گیدنز صنعتی شدن جنگ را وجه تاریک مدرنیته می دانست.با باور او، قرن بیستم قرن جنگ بوده است آنهم با شمار متعددی از ملاحظات و در گیری های جدی نظامی و شمار انبوهی کشته بالغ بر صد میلیون نفر. با نقد این سه اندیشمند گیدنز به سراغ مدرنیته می رود.گیدنز برای دوران مدرنیته ،ویژگی هایی در نظر می گیرد که این ویژگی ها عبارتند از:

1) از حوالی قرن هفدهم به این طرف در اروپا ظاهر شد،2)خصلت رئالیسم تخیلی یا اتوپیایی در آن قوی بود،3) قابلیت پیشگویی آینده با تحلیل نهاد های موجود فعلی را دارا بود،4)تلازم مکانی وزمانی داشت،5)دوران مدرنیته خاصیت انتقالی و وضعیت گذار را دارا بود،6)یکی از ویژگی های آن این بود که با سنت پیوند داشت وفرایند آن هنوز با سنت قطع نشده بود.،7) مدرنیته خصلت ناپیوستگی وعدم استمرار داشت،8)درک مدرنیته متضمن خصلت ساختار شکنی بو.،9) دوران مدرنیته عصر امنیت در برابر خطر و عصر اعتماد در برابر ریسک بود،10) مدرنیته همچون تیغ دو لبه ای بود که یک سوی آن گسترش فرصت ها و موقعیت ها برای همه انسانها ست آنهم برای بهره مندی از حیات مطمئن امن و جبران کننده و از سوی دیگر مدرنیته دارای وجه تاریک و غم  انگیزی است که راه به خطر و ریسک می برد.

 گیدنز با بر شمردن این ویژگی ها، به تحلیل مدرنیته می رود. در این راستا، گیدنز برای آنکه سرشت و ماهیت دو دم مدرنیته را بنمایاند به سراغ سه برداشت نسبتاً عام و مشترک می رود که این سه برداشت از نظریه های اجتماعی کلاسیک و جامعه شناسانه الهام گرفته اند.در این راستا،نخستین رویکرد برداشتی است به شناخت عوامل و پارامتر های نهادینه از مدرنیته. دومین رویکرد به نقطه کانونی تحلیل جامعه شناسی به مفهوم جامعه می پردازد وسومین رویکرد به پیوند و وروابط بین دانش جامعه شناسی و آن دسته از ویژگی های مدرنیته می پردازد که این دانش به آنها اشاره دارد.

 در تحلیل رویکرد نخست باید اذعان داشت که شناخت عوامل و پارامتر های نهادین مدرنیته در آرا و آموزه های کسانی چون مارکس،دورکیم ووبر انعکاس یافته است. مهمترین شاخصه این رویکرد،پویایی ودینامیک همه جانبه ای است که این اندیشمندان برای مدرنیته در نظر گرفته اند.برای نمونه مارکس اعتقاد داشت،سرمایه داری موتور حرکت ساز و پویایی آفرینی است که تولید را از سطح بازهار های محلی به بازار های ملی و بین المللی گسترش می دهد. تبدیل کار انسان به کالا،مهمترین شاخصه این رویکرد است. در این باره مارکس می گفت دود شدن و به هوا رفتن هر آنچه سخت و استوار است،بنا شدن دوباره استواره ای دیگر میسر نیست، جز به مدد چرخه ای سرمایه گذاری سود و سرمایه گذاری. گرایش کلی نرخ نزولی سود،این چرخه را به طور مرتب به حرکت وا می دارد و دامنه تحریکش را گسترده تر می کند. دورکیم  توجه اش را به تاثیرات نظام صنعتی وصنعتگرایی کرد نه معطوف به رقابت سرمایه دارانه. در واقع دورکیم توجه اش را به تاثیرات نظام صنعتی وصنعتگرایی کرد نه معطوف به رقابت سرمایه دارانه.دورکیم عناصر مورد تاکید مارکس را حاشیه ای و موقتی تلقی می کرد. به باور دورکیم دگرگونی و تحول سریع زندگی مدرن ناشی از محرک هایی چون تقسیم پیچیده ومطابقت دادن تولید با نیاز های انسانی بود. تاکید دورکیم بر نظم صنعتی بود نه نظام سرمایه داری. در نگاه گیدنز،وبر اگر چه به مانند مارکس از نظام سر مایه داری صحبت می کند و اشاره ای به نظم صنعتی ندارد، اما ویژگی هایی که برای نظام سر مایه داری بر می شمارد، او را به دورکیم نزدیکتر می کند و بین او و مارکس فاصله ایجاد می کند.وبر به کالایی شدن کار دستمزدی اشاره دارد، اما تاکید او به عقلایی شدن فرایند تکنولوژی وتشکیلات مربوط به فعالیت های انسانی است که سنگ بنای شکل گیری بورکراسی است.وبر تاکید ویژه ای بر بورکراسی دارد که موجب ایجاد نظم ودر عین حال در هم شکستن ونابودی خلاقیت ها واستقلال فردی شده است.

 گیدنز رویکرد سه گانه فوق را به نقد و چالش می کشد. یدنز در نقد رویکرد اول بر این باور است که آموزه های مارکس،وبر و دورکیم ویژگی انحصاری وصرف نیستند و مدرنیته در سطح نهاد ها یک جریان چند وجهی است که هریک از آموزه های فوق به سهم خود نقش معینی ایفا می کنند. در نقد رویکرد دوم آنچنانکه گفته شد به نقطه کانونی تحلیل جامعه شناسی وجامعه می پردازد. بنابر این مبنای تحلیل جامعه است نه اجتماع. در نگاه گیدنز مفهوم جامعه از نظر دورکیم و در آموز های او به مثابه وجود برتر ابر هستی است. اعضای جامعه در چنین جامعه ای ار سر ترس آمیخته با احترام نسبت به فرد واکنش نشان می دهند. او در تبیین رویکرد دوم جوانب احتیاط را در باره جامعه مراعات می کند و برای احتیاط خود دو دلیل را ارائه می دهد. دلیل اول بر می گردد به تعریف جامعه شناسی از نظر جامعه شاسان که جامعه شناسی را به مثابه مطالعه بررسی جوامع می دانند. در راستای این دلیل،جامعه شناسان جوامع را ملازم با مدرنیته می دانند. اگر جامعه ملازم با مدرنیته باشد پس شاخص ترین ویژگی های این جوامع باید وجود دولت های ملی یا دولت -ملت باشند. دولت- ملت عبارتند از نوعی جماعت اجتماعی است که به نحو بارز و زیر بنایی با دولت های ماقبل مدرن تفاوت دارد. دلیل دوم گیدنز بر می گردد به تفاسیر نظری معینی که به معضل نظم اشاره دارد. مهمترین این تفاسیر نظری از سوی تالکوت پارسونز از آبای فکری نظری سیستمی اشاره شده است. نظم سیستمی امر مهمی در به هم پیوستگی نظام های اجتماعی است. گیدنز نظم را عامل به هم پیوستگی نظام اجتماعی مدرن نمی داند. اساساً جوامع ماقبل مدرن حصار وقیودی نداشتند،اگر چه جو.امعی چون زراعی وکشاوری وشکار گری در جوامع مدرن محو ومستحیل شدند اما در جوامع مدرن به توجه به سطح فاصله گذاری زمان ومکان،دارای نظم نیستند. در تحلیل رویکرد سوم نگاه گیدنز بر این امر استوار یافته است که پیوندی میان دانش جامعه شناسی و ویژگی های مدرنیته وجود دارد. به عبارت دیگر، سومین رویکرد به پیوند میان دانش جامعه شناسی و ویژگی های مدرنیته اشاره دارد. در این رویکرد جامعه شناسی به مثابه فرآیند تولید دانش یا شناخت زندگی اجتماعی مدرن اشاره دارد که می توان از آن برای پیش بینی اجتماع ونظارت بر آن استفاده کرد. گیدنز این دیدگاه را پیچیده،غیر جامع ونامناسب می داندو بر عکس معتقد است که اعمال وکنش های انسانها در شرایط مدرنیته و رابطه آن با جامعه شناسی باید در چهار چوب نوعی هرمنوتیک دوگانه فهم شود.بنابر این گیدنز با نقد سه رویکرد موجود ونقد دیدگاه های وبر،مارکس و دورکیم به گونه ای مناسب به زعم پندار خود ماهیت مدرنیته را درک می کند. البته او در پذیرش پویایی مدرنیته با آبای کلاسیک جامعه شناسی مباینتی ندارد و در این باره با آنها توافق دارد. به باور او منابع این پویایی نه سرمایه داری مورد نظر مارکس و نه صنعت گرایی دورکیم بلکه بورکراسی مورد نظر وبر است. گیدنز پویایی ودینامیسم موجود در مدرنیته را ناشی از سه عامل می داند. که عبارتند از:

1) جدایی تفکیک زمان و مکان و باز ترکیب یا به هم آمدن مجرد آنها در اشکالی که امکان منطقه یابی دقیق زمانی و مکانی حیات اجتماعی را میسر می سازند.،2) جابجایی و کنار زدن نظام های اجتماعی،3) دسته بندی نظم دهی یا سازمان دهی بازتابی و تجدید سازمان دهی روابط اجتماعی با عنایت به درون داد های دانش که بر اعمال وکنش های افراد و گروه های تاثیر می گذارند.

 اما نوع تقریر و قرائت گیدنز از پست مدرن از لون دیگری ورق می خورد و صبغه وقت خود  را داراست.گیدنز در بخش دیگری از نظریاتش با رد پست مدرنسیم معتقد است که ما در مدرنیته متاخر به سر می بریم و وضعیت حاضر نه پست مدرنیسم و پایان مدرنیسم بلکه تکامل وتکمیل وتوسعه وتشدید مدرنیته است. در این راستا،گیدنز چهار بنیان مدرنیزاسیون و مدرنیته اولیه را، قدرت اجرایی،اداری،قدرت نظامی،سرمایه داری و صنعتی می داند که در مدرنیته متاخر بر مبنای سه فرآیند به هم وابسته است که عبارتند از:جهانی شدن، باز اندیشی اجتماعی و سنت زدایی.در این راستا،گیدنز به پنج عنصر شیوه های زندگی اجتماعی،نهاد های اجتماعی حوالی قرن هفدهم،نفوذ و گسترش از اروپا به سایر نقاط و آغاز و ویژگی های جهانی شدن اشاره می کند. گیدنز این ویژگی ها را برای مدرنیته بر می شمارد، در حالی که معتقد است مدرنیته منفی دارای ویژگی هایی است مضاعف و یا فراتر از آنچه که در ابتدا داشت. گیدنز اگر چه با دیدگاه های فرانسیس لیوتار وتعابیری همانند پست مدرنیته،پست مدرنیسم،پسا صنعتی،جامعه پسا سرمایه داری که عمده ویژگی آن فقدان روایت های کلان و عدم امکان تدوین دانش نظام مند درباره سازمان های اجتماعی است،موافق نیست؛ اما منکر قرار گرفتن در عصر جدیدی که دوره گذار است،نمی باشد. دوره ای که عده ای از آن به عنوان جامعه اطلاعاتی یاد می کنند. به عبارتی دیگر اگر دوره پیشین مدرنیته متمرکز بر تولید کالا های عادی بود،اینک تمرکز معطوف به تولید اطلاعات شده است. گیدنز ابداع تعابیری همانند پست مدرن را برای تحلیل شرایط فعلی کافی نمی داند که معتقد است تعابیری این چنین به گمراهی و پیچیده تر شدن درک شرایط می انجامد. او به درستی اشاره می کند که اعتقاد به عدم امکان دستیابی به دانش نظام مند درباره سازمان های اجتماعی ناشی از احساسی است که خود ریشه در عدم درک در ست و کامل از حوادث و وقایع دارد.

 گیدنز اعتقادی به دوران پست مدرن ندارد،بلکه معتقد است که امروز بیش از هر زمانی پیامد های مدرنیته رادیکالی می شود. البته او به بعضی از صور نظم جدید که در فراسوی مدرنیته قرار دارد و می توان آنها را پست مدرن نامید،اذعان دارد. اما این صور را متمایز و متفاوت با آن چیز هایی می داند که خیلی ها امروز آن را پست مدرن می نامند. گیدنز بدون اشاره به لیوتار خاستگاه اندیشه وی و طرفدارنش را آن چیزی می داند که تفسیر ناپیوسته از تکامل اجتماعی مدرن نامیده می شود. او پیدایی وجوه جدید و منحصر به فرد از نظم را که هیچ گونه ریشه در گذشته ندارند، سبب پیدایش این بینش می داند،بنابراین خواستار درک صحیح از ماهیت این نظم و نهاد های صوری است.او برای به دست دادن چنین درکی اصطلاح عدم استمرار را مطرح می کند. البته او تاکید می کند که اصطلاح مورد نظر او ارتباطی به ماتریالیسم تاریخی و برداشتی که مار کسیست ها از این اصطلاح در قرائت های خود از آرای مارکس دارند،ندارد.او قصد خصیصه یابی برای تاریخ را ندارد،بلکه معتقد است که تاریخ در روند تکامل خود دچار گسست هایی شده است و این عدم استمرار در دوره مدرن بیشتر از سایر دوره ها وجود داشته است.

 به باور گیدنز این افزونی به علت عمیق تر بودن دگرگونی ها وتحولات مضمر در مدرنیته می باشد. تحولات در دو وجه برون گستر و درون گستر صورت گرفته است. دگرگونی های برون گستر به ایجاد تثبیت شکل یا اشکالی از ارتباط متقابل اجتماعی که ظرف یا عرصه عظیم وگستره پهنا و جهان را می سازند،منجر شده است و دگرگونی های درون گستر در خدمت اصلاح وتعدیل برخی از خصوصی ترین و شخصی ویژگی هستی یا حیات روزمره ما عمل کرده اند. گیدنز به قطع کامل پیوستگی واستمرار میان سنتی و مدرن رای نمی دهد و می گوید این دو هنوز از آرایه ها و پیرایه های خود دور شده اندو هنوز می توان از محتوا و مضمونشان سراغ گرفت. گیدنز خصلت نا پیوستگی و عدم استمرار برای مدرنیته قایل است، اما از آنجا که برای مدت های طولانی مکتب تطور گرایی یا تحول گرایی بر ذهن و اندیشه بشر حاکم بوده است وسسبب گردیده تا درک صحیحی از خصلت نا پیوستگی مدرنیته وجود نداشته باشد. او به خط داستانی مورد اعتقاد مکتب تکامل گرایی وقعی نمی نهد و ساختار شکنی از این خط داستانی را برای درک مدرنیته و تحلیل آن ضروری می داند. گیدنز برای عدم استمرار،عدم استمراری که نهاد های اجتماعی مدرن را از نظم های اجتماعی سنتی جدا می کند،چند شاخصه بر می شمارد. در این راستا،نخستین شاخص عدم استمرار،گام های تند و سریع تحول و دگر گونی است. این گام های تند توسط مدرنیته به حرکت در آمده است.میزان شتاب گام ها قابل مقایسه با هیچ دوره ای نیست. این شتاب در همه ابعاد اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی به چشم می خورد، اما در بعد تکنولوژی سرعت خیره کننده تری دارد. حوزه تحول و دگر گونی دومین شاخصه ها عدم استمرار است. این شاخصه در اثر بر قراری تماس و ارتباط متقابل میان نواحی و مناطق مختلف جهان بر جسته است. سرشت یا ماهیت ذاتی و دورنی نهاد های مدرن شاخصه های سوم عدم استمرار مدرنیته است. هر چند که برخی در اشکال اجتماعی مدرن پیوستگی ظاهری با اشکال مشابه خود در دوران پیشا مدرن دارند. گیدنز در ادامه نوشتار خود در باره سرشت مدرنیته به بحث امنیت در برابر خطر و اعتماد در برابر ریسک می پردازد.وی معتقد است که مدرنیته همچون تیغ دولبه ای است که یک سوی آن گسترش فرصت ها،موقعیت ها برای همه انسانها برای بهره مندی در حیاتی مطمئن امن جبران کند و به مدد تکامل نهاد های اجتماعی مدرن وگسترش جهانی آنهاست. اما سوی دیگر آن دارای وجه تاریک وغم انگیزی است که را ه به خطر و ریسک می برد.

۴) گیدنز و و رویکرد محافظه کاری

 روزگاری استوارت میل از آبای فکری اصالت سود وفایده، حزب محافظه کاران را حزب آدم های احمق می خواند. البته مراد وی از این تعبیر این بود که محافظه کاران اساساً فکر وفلسفه ای ندارند. به باور میل،محافظه کاران خود را هوادر عقل سلیم و واقع بینی می پنداشتندو با هر گونه طرح و اندیشه خیالی و انتزاعی برای ایجاد دگرگونی های عمیق جامعه وسیاست مخالفند.در باور میکل اوکشات از آبای فکری دیگر رویکرد محافظه کاری، محافظه کاری دارای معانی متعدد بود. در باور اوکشات محافظه کاری به معنی ترجیح امر معلوم بر امرمجهول،امرآزموده در برابر امر نیازموده،واقعیت بر اسطوره،امر موچود بر امر مطلوب و امر محدود بر نامحدود بود. ریشه محافظه کاری در واکنش به لیبرالیسم و عقل گرایی جنبش روشنگری وتجدد بود. به ویژه پس از انقلاب فرانسه در دفاع از سنت ها پدیدار شد و در آرمان های اصلی لیسبرالیسم وتجدد اولیه،آزادی،برابری، فردگرایی،عقل گرایی و جدایی دین از سیاست تردید روا داشت و در عوض از حق امتیازات و نابرابری اجتماعی و ساخت اقتدار قدیم دفاع کرد. محافظه کاری فرزند انقلاب صنعتی وانقلاب فرانسه بود، اما فرزندی ناخواسته که منفور هواداران آن دو انقلاب بود. جیمز مانهایم شارج برجسته محافظه کاری بر این باور بود که  محافظه کاری واکنشی سنت گرایانه به تحولات سریع می باشد.به باور مانهایم،محافظه کاری شکل آگاهانه آن نوع سنت گرایی بود که در واکنش به فروپاشی نظم قدیم اروپا به ویژه علت انقلاب فرانسه پدید آمد. حاملان ایدئولوژی محافظه کاری دهقانان،خرده بورژوا ها و اشراف زمین دار بودند. دیزرائیلی نخست وزیر انگلستان  می گفت،محافظه کاران وقتی رقبایشان مشغول آبتنی اند،لباس آنان را می دزدند.گفته می شود که میان محافظه کاری و مذهب پیوندی وجود دارد،مزید بر آن محافظه کاری دارای شاخصه هایی چون: تفاوت میان توانایی ها واستعداد انسانها،طبیعی بودن نهاد مالکیت، وجود نگرش پدر سالارانه به اصول اقتصاد و بازار آزاد و جامعه واینکه مردم به یک میزان از خرد بهره ای ندارند واینکه برخی باید برخی دیگر را هدایت کنند، می باشد.رویکرد محافظه کاری دارای مراحلی چون محافظه کاری اولیه آنهم در دفاع از سنت ها ،در مرحله دوم محافظه کاری پدر سالارانه که از فرد وحقوق فردی ودر مرحله سوم از محافظه کاری نو سخن به میان می آید که از ترکیب لیبرالیسم ومحافظه کاری شکل می گیرد.در این راستا هر گونه قرائت ونگرش گیدنز از رویکرد محافظه کاری در راستای مفروضه های وشاخصه های رویکرد محافظه کاری معنا می یابد. به عبارت دیگر،چنین نگرش ها وشاخصه های بر رویکر د محافظه کاری در دستگاه فکری وجامعه شناسی گیدنز،جایگاه ویژه ای دارد، اما گیدنز باور دارد در جامعه پسا سنتی حفظ محافظه کاری،اصول وقواعد آن دشوار است که زمینه را برای رویکرد های لیبرالیسم فراهم می آورد.

5) گیدنز و رویکرد لیبرالیسم نو

هر گونه نگرش گیدنز به اندیشه لیبرالیسم در حقیقت، وفاداری به آرمان های لیبرالیسم است.گیدنز همچون سایر آبای لیبرالیسم،مولفه هایی چون: خصوصی سازی،جامعه انداموار،خانواده واخلاق،سلسله مراتب اجتماعی،فرد گرایی،تاکید بر آزادی و حقوق فردی،بازارآزد،مخالفت با آموزه های کینزی،برابری اجتماعی و مخالفت با سنت را از شاخصه های لیبرالیسم می پندارد.به باور گیدنز،لیبرالیسم نو برای بقای خود به دین،جنسیت و خانواده نیاز دارد و این آموزه درباره ارزش های خانوادگی نمونه خوبی به دست می دهد.

6) گیدنز وسیاست رادیکال

به باور گیدنز،سیاست رادیکال یکی از ابعاد سرمایه داری است.ابعاد دیگر سیاست رادیکال، تسلط یک نوع اخلاق رشد و راه رشد سرمایه دارانه،کالایی شدن جهان و قطبی شدن اقتصاد می باشد.

7) راه سوم و احیای رویکرد سوسیال دموکراسی در دستگاه جامعه شناسی گیدنز

بخشی مهمی از افکار گیدنز که علت اساسی شهرت اساسی او شده است،راه سوم و استراتژی سوسیال دموکراسی است.او در جهانی که اندیشه های چپ و راست دچار خمودگی و فرسودگی شده است،راه سومی را پیشنهاد می دهد و معتقد است که کشور های در این مسیر باید مسائل جدیدی را مورد توجه قرار دهند. از جمله فهم دقیق پدیده  جهانی شدن،درک روشن از مفهوم فرد گرایی در عصر حاضر،شناخت صحیح مقوله چپ و راست،فهم سازمان دهی سیاسی،مسائل زیست محیطی،فراهم کردن شرایط مشارکت مردم،تلاش برای ادغام اجتماعی افرادی که در سیستم سرمایه داری عقب می مانند،مقید نبودن به فرهنگ سنتی بورژوایی،توجه به ملاحظات زیست محیطی،اقتصاد جدید و جهانی و اینترنت وفناوری اطلاعات. عصاره و زبده دیدگاه او در این نظریه این است که همه انسانها در فضای دموکراسی و مشارکت امکان شکوفایی استعدادهایشان را بدهیم والبته امکانات دولتی نیز باید فراموش شود.

8) گیدنز و نظریه جهانی شدن

گیدنز از متفکرین و نظریه پردازان جهانی شدن نیز می باشد وتا حدی مدرنیته متاخر را علت ومعلول جهانی شدن می داند و این فرآیند مبهم وابستگی روز افزون برای انسان را امری گریز ناپذیر وانکار ناشدنی در جهان امروز می پندارد. او بر خلاف برخی منتقدان جهانی شدن،این پروسه را استعمار معکوس می خواند و فرآیندی برابر ساز در عرصه جهانی می داند و در مجموع این پدیده را پروسه ای مثبت وتاریخی می پندارد که از قرن هیجدهم وجود داشته، اما در مدرنیته متاخر شدت و وسعت بیشتری یافته و هم در عرصه خرد و هم در عرصه کلان انسان ها، تاثیر گذاشته است.او بر خلاف تقلیل گرایان که جهانی شدن را مقوله صرفاً اقتصادی می دانند،وی روایتی اجتماعی وسیاسی از جهانی شدن دارد. در مجموع می توان گفت که درک گیدنز از جهانی شدن به نسبت دیگران، رویکرد مثبت است و این پدیده را امری جدایی ناپذیر از زیست انسانی بر می شمارد و عقیده دارد که جهانی شدن نتیجه اجتناب ناپذیر توسعه و رشد مدرنیته متاخر است.

9) گیدنز و فراسوی چپ و راست

 جان کلام  گیدنز در مبحث فراسوی چپ وراست آن است که به دلیل گسترش مدرنیته و  در گیری همه فرهنگ ها وملت ها در ساختن جهان کنونی، هم اکنون مرزبندی های رایج اعم از شمال وجنوب،مرکز و پیرامون ونیز تقابل میان چپ وراست سیاسی از میان رفته است. به نظر گیدنز همه مردمان سیاره زمین،در گسترش عدالت و رفاه و احیاناً فاجعه های زیست محیطی و ترور و غیره  مسئولند.

10) گیدنز و رادیکالیسم سیاسی

مفهوم رادیکالیسم سیاسی بیشتر با اندیشه های سوسیالیستی همراه بوده است.رادیکال ها ماهیتی انقلابی دارند پیشرفت گرایی جز شاخصه های ذاتی آنهاست. به باور گیدنز،تاریخ باید به تسلط در آید تا بتوان بر حسب مقاصد انسان، آن را قالب بندی و دارای تبویب دانست.

11) گیدنز و سوسیالیسم

 به باور گیدنز سوسیالیسم به شکل کمونیسم شورایی در شرق ودعوی رفاه کینزی در غرب بود که کارش را خوب انجام داد. سوسیالیسم مبتنی بر آن چیزی بود که می توان الگوی سیبرنتیک(خود فرمانش) زندگی اجتماعی نامید. برابر با الگوی سیبرنتیک یک نظام سوسیالیسم را می توان با تبعیت از هوش هدایت کننده،سازمان بندی کرد.

12) گیدنز و پروژه دولت و ملت

گیدنز در نظریه پرداری خود به پدیده دولت وملت توجه خاصی نشان می دهد. او معتقد است که زندگی خصوصی،فرهنگی،اجتماعی واقتصادی امروزی بدون دولت وملت معنا ندارد.دولت وملت، سیاست های مالی و راهبردی های آموزشی وقوانین امروزی و بسیاری از تحولات را ایجاد کرده است. دولت- ملت ها بیش از دو سده عمر ندارند و همه دولت  و ملت ها دچار تناقض و معارضه اند و توسط اقلیت های قومی و نژادی تهدید می شوند. به باور گیدنز، سه جنبه دولت ملت ها عبارتند از:

1) دولت- ملت ها واحد های اصلی تشکیل دهنده دنیای امروزی اند،2)اکثریت آنها در شرایط جنگ به وجود آمده اندو همه آنها از طریق آمادگی دفاعی به هستی خود ادامه می دهند،3) جنگ ودفاع مدرن به سطح گسترده تری در جامعه ادامه دارد.

13) گیدنز و پروژه اطلاعات و نظارت

 به باور گیدنز،جوامع مدرن از همان آغاز تشکیلاتشان جامعه اطلاعاتی بوده اند،تنها تفاوت آنها این است که ما امروز در عصر مدرنیته عالی به به سر می بریم وتز هایی چون: نیروهای متحرک سرمایه داری مارکس،صنعت گرایی دورکیم و خرد گرایی و عقلانیت وبر،نمی توانند به لحاظ نظری شرایط امروزی ما را توضیح دهند. گیدنز نظارت وخشونت،جنگ و دولت-  ملت را کلید توسعه دنیای معاصر می داند، لذا اطلاعات باید  در مرکز همه این توسعه ها باشد.از نظر گیدنز، ساز مان ومراقبت، همانند دو قلو های به هم چسبیده هستند که تحولات امروزی ما را بهتر شرح می دهند. به باور گیدنز،استقرار و حفظ دموکراسی،حقوق شهری وحفظ امنیت شهروندان نیازمند گرد آوری اطلاعات کامل از آنان است. اطلاعات موجب نوعی پارادوکس برای زندگی افراد می شود. از یک  سو اطلاعات موجب شناسایی افرد  در حیطه هایی چون: نام،نام خانوادگی،تاریخ تولد،محل سکونت،سوابق فعلی و مدارک تحصیلی می شود، اما از سوی دیگر هر چه درباره افرد بدانیم، آزادی آنها بیشتر در معرض تهدید واقع می شود. این اطلاعات توسط دولت ها و کسانی که قدرت را در دست دارند، مورد استفاده قرار می گیرند.

14) گیدنز و ایدئولوژی

گیدنز اعتقاد دارد که ایدئولوژی را باید از مفهوم علم و فلسفه جدا کرد. در همین زمینه او اصرار وانهماک می ورزد که ایدئولوژی تهی از محتوا ست،زیرا آنچه نظام های بارور را ایدئولوژیک می سازد،ادغام آنها در درون نظام های حاکمیتی است. به باور گیدنز،ایدئولوژی باید با تحولات اخیر در فلسفه زبان وکنش در توافق باشد، مزید بر آنکه مفهو.م ایدئوژی حاکم کمی اغراق آمیز به نظر می رسد به باور گیدنز تبیین وقرائت آلتویی سری  از ایدئولوژی از آبای فکری مارکسیم ساختار گرا و نیز تقریر وقرائت پارسونزی از آبای فکری نظریه سیستمی آنهم از ایدئولوژی وشاخصه های آن، باید مورد نقد وچالش قرار گیرند.

 

 



[1] - صلاح الدین هرسنی،دارای درجه دکتری علوم سیاسی ومدرس دانشگاه آزاد واحد چالوس.

[2]- مارال زال زر،دارای درجه دکتری مدیریت دولتی ومدرس دانشگاه آزاد واحد چالوس.